داشتم فراموشت ميکردم اما باز دوباره ديدمت
تو غمها غوطه ور شدم چرا ؟
داشتم فراموشت ميکردم اما تا صدات رسيد به گوش من
شکستم بي صدا چرا ؟
داشتي ميرفتي از خيال من , خزوني بود بهار من
ديدم تورو خزونم جون گرفت
...
چرا دوباره اومدي صدا رو , جون دادي گل بهارو
زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستمو دوباره , دوختي آخر ستاره
حصرتم بي اندازه شد
يا راحتم کن و واسه هميشه , اين دلو بکن ز ريشه
از خيال سرد من برو
یا...
+ تاريخ جمعه بیست و سوم مرداد 1388
ساعت نويسنده دخترك بينوا |
+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388
ساعت نويسنده دخترك بينوا |
از تموم دنیا و دار و ندارش
شونه هاتو کم دارم برای بارش
زخمی خنجر زهر آگین یارم
تو که تازه اومدی تنها نزارم
به چشام خوب خیره شو ببین چه پیرم
منو دریاب خوب من دارم میمیرم
دیگه حتی نایی نیست برای خوندن
خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم
یک لحظه خوبی به من بده از من بگیر روح و تنم
برای یک لحظه خوشی به هر دری در میزنم
برگردون عمر رفتمو حتی واسه یه ثانیه
دلخوش کنم حتی یه روز از من مگه چی باقیه
غربتم رو آشنایی کن بهارم
روزامو دریاب عزیز دور شد قطارم
منو یک ثانیه عاشقی به جز این
هیچ توقعی ازین روزا ندارم
توی تاریکی شب مهتاب من باش
تو بدون تعبیر خوب خواب من باش
تو که میدونی بدون تو میمیرم
انتهای قصه ی عذاب من باش
+ تاريخ یکشنبه نهم فروردین 1388
ساعت نويسنده دخترك بينوا |
+ تاريخ شنبه هشتم فروردین 1388
ساعت نويسنده دخترك بينوا |
غم اومد که گریون کنه چشمامو نتونست
شب اومد که داغون کنه دنیامو نتونست
دل من دیگه از غم که شکسته نمیشه
اسیر غم عشقه دیگه خسته نمیشه
کمه فرصت ذیدار تو این عالم مستی
میخوام با تو بخندم به زمونه به هستی
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
تو ای آمده از راه بازم مثل همیشه
دلم با تو یه رنگه جدا از تو نمیشه
غم و غصه نتونست بگیره تو رو از من
بدون قدر وفامو دیگه دور نشو از من
+ تاريخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387
ساعت نويسنده دخترك بينوا |
وقتي که من عاشق مي شم
دنيا برام رنگ ديگه است
صـبح خروس خونـش بـرام
انـگار يـه آهـنـگ ديگه است
وقتي که من عاشق مي شــم
تـرانه هام عاشـق ترن
گــل واژه هــــاي شـعــر مــن
رنـگ گــلا رو مـي بـرن
گــل واژه هــــاي شـعــر مــن
رنـگ گــلا رو مـي بـرن
عشق واسه من يه معجزه است
تو لحظه هاي بي اميد
تو صبح سردم مثل طلوع خورشيد
فـصــل شــکـوفـايـي شعر
تـو بـاغ احـســاس مــنـه
ناجي قـلـبم عـشـق بـدون تـرديد
+ تاريخ دوشنبه چهاردهم بهمن 1387
ساعت نويسنده دخترك بينوا |
تو چنگ ابرای بهار افتادم و در نمیام
چشمامو سرزنش نکن، از پسشون برنمیام
پیر شدم تو این قفس، یکم بهم نفس بده
رحم و مروتت کجاست، جوونیامو پس بده
فکر نمی کردم بذاری زار و زمینگیر بشم
فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم
اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود
حتی اگه سنگ بودی، دلت به رحم اومده بود
دلش نخواست و نمی خواد یه روز به حرفام برسه
شاید می خواد رقیب من به آرزوهام برسه
پسند من تو هستی که این همه بخت من سیاست
دلبر خودپسند من قله ی خوشبختی کجاست
ازت می خواستم بمونی، بهت می گفتم که نری
این روزا نیستی اما باز، به پات می افتم که نری
تو فکرتم اما دلم
هی میگه فکرشم نکن
یه کم به فکر تو نبود
پس دیگه فکرشم نکن
فکر نمی کردم بذاری زار و زمینگیر بشم
فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم
اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود
حتی اگه سنگ بودی، دلت به رحم اومده بود
بهت میگفتم که نری…
بهت میگفتم که نری…
ازت می خواستم بمونی، بهت می گفتم که نری
این روزا نیستی اما باز، به پات می افتم که نری
+ تاريخ یکشنبه هشتم دی 1387
ساعت نويسنده دخترك بينوا |
آهای همیشه و هنوزو قلبم
خبر داری داره میسوزه قلبم
یه بار شده سراغمو بگیری
سراغ درد و داغمو بگیری
جای اینکه تشنه ی خونم باشی
یه بار شده دل نگرونم باشی
اما با این همه نامهربونی
کاشکی بفهمی که عزیز جونی
یار قشنگ دلم، بیا که تنگه دلم
تا کی با دلتنگی باید بجنگه دلم
من از تو بیخبرم تو از همه دنیا
نمی دونی بی تو پر از غمه دنیا
خنده رو از روی لبم گرفتی
عشقمو خیلی دسته کم گرفتی
حیف نبود، به جای حق شناسی
این همه بی وفایی، ناسپاسی
خوب میدونم غریبه ای با دلم
از تو یه دنیا فاصله ست تا دلم
اما بازم میخوام که برگردی و
تموم کنی این همه نامردیو
+ تاريخ یکشنبه هشتم دی 1387
ساعت نويسنده دخترك بينوا |
تو که نیستی غم غربت با منه
همیشه یه دنیا حسرت با منه
تو که نیستی روزا با شب یکی اَن
هر دوشون تاریکن و تاریکی اَن
با تو ماهو همه جا می بینم
حتی خورشیدو شبا می بینم
بی تو این دنیا که تو چنگ منه
دیگه چنگی به دلم نمی زنه
می دونستی پیش تو گیره دلم
می دونستی بری می میره دلم
ای دل صاب مرده
باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببین
دنیاتو آب برده
ای دل صاب مرده
باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببین
دنیاتو آب برده
دارم از این همه گریه آب میشم
رو سر دنیا دارم خراب می شم
خیلی مأیوسه دلم یه کاری کن
داره می پوسه دلم یه کاری کن
غم و غصه شده حقِّ دل من
به همینا مستحقه دل من
دلی که بی تو بتونه دل باشه
به خدا بهتره زیر گِل باشه
می دونستی پیش تو گیره دلم
می دونستی بری می میره دلم
دارم از درد غریبی آب میشم
رو سر خودم دارم خراب میشم
ای دل صاب مرده
باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببین
دنیاتو آب برده
……….
+ تاريخ یکشنبه هشتم دی 1387
ساعت نويسنده دخترك بينوا |
کجاس بگو
اون که برات می مرده کو
اون که قسم می خورده که دوسِت داره
اما به جاش با یه قسم هرچی که داشتی برده کو
تنها شدی
باز تف سربالا شدی
گذاشت و رفت، دیدی دوسِت نداشت و رفت
کجاس بگو
اون که برات می مرده و هرچی که داشتی برده کو
اون که یه باره اومد و آتیش به زندگیت زد و ازت برید
اون که دل ساده و تنهاتو به صُلابه کشید
یادت باشه منتظر اون که میگه دردتو می دونه نشی
حرفاشو باور نکنی، هرکی بیاد نمک به زخمت می زنه
ساده ی دلداده ی من گول نخوری، دوباره دیوونه نشی
کجاس بگو
اون که برات می مرده و هرچی که داشتی برده کو
اون که یه باره اومد و آتیش به زندگیت زد و ازت برید
اون که دل ساده و تنهاتو به صُلابه کشید
یادت باشه منتظر اون که میگه دردتو می دونه نشی
حرفاشو باور نکنی، هرکی بیاد نمک به زخمت می زنه
ساده ی دلداده ی من گول نخوری، دوباره دیوونه نشی
+ تاريخ یکشنبه هشتم دی 1387
ساعت نويسنده دخترك بينوا |